Logo2
Right Sep
Bot Sep
 

فرم ورود

 
علاقه مندان جهت دریافت به روز اخبار پایگاه اطلاع رسانی روستای دورودگاه دعوت می شود شبکه اطلاع رسان تلگرام این پایگاه را در فهرست گفتگو های خود فراخوانی کنند و در جریان آخرین اخبار روز روستا قرار بگیرند. آدرس ما در تلگرام : doroudgah_ir@
Spacer

زندگینامه شهید عبدالکریم باقری

   از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادتعزت شماست.

مقام معظم رهبری

Header 3 Final

 Untitled 2 Copy

شهید حسن باقری

نام پدر :علي

تاريخ تولد: 6/3/1339

محل تولد :درودگاه

تاريخ اعزام :1359

تاريخ شهادت :28/7/1359

محل شهادت :منطقه خرمشهر

علت شهادت :تركش خمپاره

محل دفن:روستاي درودگاه

 

زندگینامه:

شهيد حسن در خانواده اي مذهبي و دلباخته اهل بيت و معتقد به احكام اسلام و قرآن در ششم خرداد ماه سال 1339 در روستاي درودگاه از توابع شهرستان دشتستان چشم به جهان گشود. پدر به سختي و مشقت معاش خانواده را تأمين مي گردد و روزگار به سختي سپري مي شد و شهيد حسن كم كم بزرگ و بزرگتر مي شد و عدم درآمدي كافي و مشكلات ديگري پدر خانواده را مجبور كرد از اين روستا به جزيره خارگ مهاجرت نمايد.

برسي دست نوشته ها و آثار مكتوب بجا مانده از شهيد راه حق و حقيقت حسن باقري نشان دهنده ذهن خلاق وطبع پر شور و استعداد فراوان ايشان در نويسندگي و امور فرهنگي است.

بنابر اين بهتر ديديم با اندكي دخل و تصرف در حسن باقري را از زبان خودش باز شناسيم و به زواياي وجودي و انديشه تابناك و اعتقاد راسخ او به اسلام پي ببريم .

 شهيد اعزام به منطقه خوزستان مي گردد و در نواحي خسروآباد در آبادان جهت دفاع از مرز و بوم ايران عزيز مستقر مي گردد تا اينكه جنگ تحميلي بعثي بر عليه ايران سرافراز شروع مي شود و با توجه به محل استقرار دشمن نسبت به آن منطقه در سحرگاه روز 25/7/1359 به وسيله تركش خمپاره دشمن بعثي به لقاء الله مي پيوندد و فرشتگان روح پاكش را به آسمان مي برند .

 وصیتنامه:

بسمه تعالی

اول سخنم را با نام الله و با دورود فراوان به رهبر کبیر و بعد به سلحشوران و از جان گذشتگان جبهه های حق علیه کفر صدامی و ملت شهید پرور و پدر و مادر و برادرانم و خویشاوندان آغاز می کنم

نام: حسن، شهرت: باقری، الآن که این وصیت نامه و زندگی نامه را می نویسم در لباس مقدس سربازی در پادگان خسروآباد آبادان هستم. خدمت را 11 ماه پشت سر گذاشتم تا شهریور ماه درگیری بین لشکریان اسلام و کفر صدامی آغاز شد. بنا به خواسته خودم داوطلبانه مأموریت یافتم برای خرمشهر، و تا توانستیم مبارزه کردیم تا پیروز شدیم و برگشتیم. چند روزی از جنگ گذشت، باز هم خبر هجوم به خرمشهر را از طرف عراقیها شنیدیم، باز هم برای بار دوم داوطلبانه مأموریت یافتم و به نجات خرمشهر رفتم باز هم پیروزمندانه برگشتیم و یک جزئی زخم سطحی در بدنم پیدا شد ولی بعد از چند روز به خدمت ادامه دادم تا اینکه برای بار سوم و حالا آماده هستیم که به خرمشهر برویم ولی این دفعه را می دانم که باید خونم را نثار این آب و خاک جمهوری اسلامی بکنم و خودم را آماده ی شهادت نمودم مثل اینکه یک حالت عجیبی در بدنم احساس می کردم و پیش خود فکر کردم که من نتوانستم لااقل کاری برای این انقلاب انجام بدهم و با ریختن خونم شاید خدمت کوچکی به این آب و خاک و انقلاب کرده باشم تا حدودی از گذشته برای کسانیکه این وصیتنامه را می خواند بازگو کنم البته گذشته ام بسیار است که بنویسم ولی آنجایی را می نویسم که قابل باشد. من در یک خانواده ی مذهبی بزرگ شدم و پدرم روضه خوان کتابی بود و در دوران روضه خوانی پدرم را چندبار به ساواک بردند و از او می خواستند که باید برای شاه و ولیعهد دعا و آرزوی سلامتی بکند ولی پدرم هیچ موقع زیر این بار ننگ نرفت و از طرف ساواک چندبار تحت تعقیب و تهدید قرار گرفت ولی پدرم این جواب را به ساواک و دژخیمان شاه می داد و می گفت من از روی کتاب می خوانم و چیزی اضافه نمی توانم بخوانم و زندگی ما از این راه اداره می شد. هر کس در زندگی زجر و ستم دیده و من هم جزء همین دسته هستم تا اینکه در سن 16یا 17سالگی که خبر آمدن امام را شنیدم و در جزیره خارگ فعالیت را با بقیه برادران آغاز کردیم تا اینکه پاسگاه محل در صدد دستگیری تعدادی افتاد و من هم جزء همین برادران بودم، چند روزی خودم را مخفی کردم و فعالیت را شبها شروع می کردیم البته ناگفته نماند که محیط خارگ  صد درصد کنترل شده و سانسور شده بود و رئیس پاسگاه محل که بجا نیست اسم او را افشا کنم تسلط کامل بر مردم داشت. تعدادی از برادران که در جریان فعالیت بودند دستگیر و از جزیره اخراج کردند ولی من از این جور تنبیه ها نمی ترسیدم و فعالیت را بیشتر می کردم تا اینکه رد مرا پیدا کردند و مرا در پارک دستگیر و از خارگ بیرون کردند و ممنوع الخروج شدم تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید. ما و بقیه برادران به خارگ برگشتیم تا اینکه به سربازی در پادگان خسروآباد که اینجا زندگی نامه و وصیت نامه را می نویسم رفتم و الآن روانه ی خرمشهر هستم و وحی الهی به من رسیده و باید بروم و چرا دوبار رفتم به خرمشهر و وصیت نامه ای ننوشتم و چرا برای رفتن بار سوم وصیت نامه و زندگی نامه نوشتم به فکر افتادم که باید همگی در کنار همدیگر راهمان را ادامه بدهیم و آن طعم شهادت که بالاترین لذات زندگی است به همه گوشزد کنم که شهادت رسیدن به والاترین مقام معنویت الهی است و شهادت را باید بزرگ و شهید شدن را کوچک شماریم. راستی اگر شهید شدم به برادرم که منزلش در آبادان است گفته ام که جنازه ی مرا به زادگاهم در دورودگاه برازجان در قبرستان خانوادگی دفن کنند و از پدر و مادرم می خواهم که اشکی برای من نریزند فقط مادر این را بگوید: من هدیه ناقابل را به این آب و خاک و این انقلاب دادم و خوشحالم که فرزندم را نثار اسلام کردم. به برادرم غلامحسین بگویید چند بار آمدم درب منزلتان نبودی و من تو را فراموش نمی کنم و از تو راضی هستم و از پدر و مادرم می خواهم که مرا حلال کنند. بچه های هم قطار آماده هستند و لحظه شماری می کنیم که حرکت کنیم و امیدوارم که این زندگی نامه و وصیت نامه را که در گروهان باقی می گذارم به دست اقوام ملت برسد و راهمان را ادامه بدهند و زیر ننگ و زور عراقیها نروند و نگذارند احدی در آب و خاک اسلامی ما تجاوز کند و از تمامی ملت شهید پرور می خواهم که این راه خدا و انبیاء را ادامه بدهند و حسینی وار در میدان نبرد از همه چیز خود گذشت کند و روانه میدان بشوند و ان شاءالله پیروزی با ما حتمی است چون راه ما راه مالک اشتر و حسین وار است و امیدوارم که هرکه این وصیت نامه و زندگی نامه را می خواند مرا هم حلال کند و برای رضای خدا سوره ی حمد را برای روح شهدای راه اسلام بخواند. در خاتمه سلامتی و طول عمر برای رهبر عزیز، امام خمینی و پیروزی نهایی برای رزمندگان اسلام آرزو دارم و از خدای عز و جل می خواهم که این ملت شهید پرور را در سایه خود حفظ نماید، عرضی ندارم خداحافظ. سلام مرا به پدر و مادر و برادرانم و خواهرانم و تمامی اقوام برسانید.

   والسلام              فرزند و برادر شما

  حسن باقری

 1    1

Spacer
 
Icons

نظرات شما

  • جلیل
    سلام و عرض ادب سال 86 ، پشت مدرسه راهنمایی 22 بهمن ولات را میتوان نقطه شروع و ...

    ادامه مطلب ...

     
  • استاد
    واقا خوبه

    ادامه مطلب ...

     
  • یعقوب درودگاهی
    با عرض سلام خدمت مدیران سایت .یک تقاضای عاجزانه داشتم این بود که اسم مسجدجامع ...

    ادامه مطلب ...

     
  • رستگار
    سلام. تبریک وخداقوت به والیبالیستای نوجوان روستای عزیزمان.سربلند وپیروز باشید

    ادامه مطلب ...

تبلیغات شما

Farasmspanel 120

 
Spacer

تمامی حقوق برای وب سایت محفوظ میباشد وهرگونه برداشت با ذکر منبع بلامانع است